شنبه ، ۲۵ / آبان / ۱۳۹۲ - ۰۴:۳۷
کد مقاله : 779
نقد کتاب دانشگاه ايراني : درآمدي بر جامعه‌شناسي آموزش‌ عالي نسخه چاپی
دانشگاه ایرانی

نقد کتاب دانشگاه ايراني : درآمدي بر جامعه‌شناسي آموزش‌عالي

 

عليمحمد صادقي

كارشناس ارشد جامعه‌شناسي

کتاب ماه علوم اجتماعی

 

1- معرفي كتاب:

     چاپ دوم كتاب «دانشگاه ايراني: درآمدي برجامعه‌شناسي آموزش‌عالي» تأليف دكتر غلامرضا ذاكرصالحي در سال 1384 منتشر شد و چاپ سوم آن در دست انتشار است. اين كتاب در 312 صفحه توسط انتشارات كوير منتشر شده است. شمارگان اين كتاب 1100 نسخه و قيمت آن 28000 ريال است این کتاب توانست در سال گذشته جایزه برترین کتاب سال دانشجویی را در حوزه علوم انسانی کسب کند. مؤلف در پيشگفتار خود مي‌نويسد:

   آموزش‌عالي نقطه تلاقي  سه قلمرو فرهنگ، قدرت و دانش است. بي‌ترديد نظام آموزشي در ظرف جامعه و فرهنگ عمل مي‌كند و با آن داد و ستد مستمر دارد. گرچه جريان رسمي آموزش معمولاً، به كاركردهاي ضمني و پنهان خود بي‌اعتناست، اما اين امر نافي اهميت ابعاد فرهنگي و اجتماعي آموزش‌نيست. تعليم و تربيت ارائة يك سري مهارت‌هاي خنثي به فراگيرندگان نبوده و كاركرد آن آزمون‌گيري و صدور گواهينامه نيست بلكه فراگير را به ويژه در نظام آموزش عالي با گفتمان‌ها و روش‌هاي جديد و نحوة كاربرد دانش در سطح جامعه درگير مي‌كند.

   از ديگر نقش‌ها و كاركردهاي آموزش‌عالي مي‌توان عمق بخشيدن به نگرش‌هاي علمي و فرهنگي، تعميق فرهنگ گفتگو، مدارا و كار جمعي، ارتقاي تنوع و غناي فرهنگي و نظريه‌پردازي براي حل مسايل و بحران‌هاي جهاني را نام برد. همچنين آموزش‌عالي، رسالت‌هايي چون آماده‌كردن جامعه براي برخورد ريشه‌اي با مسايل و مشكلات و كاويدن جنبه‌هاي نظري، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي آنها و مشاركت در حل و فصل آسيب‌ها و تدوين سياست و راهبرد براي مقابله با آنها را برعهده دارد.

دانشگاه به عنوان يك نهاد پيچيدة فرهنگي و يك كانون هنجارفرست به انتظام بخشي اخلاقي و اجتماعي جامعه كمك مي‌كند و در جهت بهبود كيفيت زندگي و حفظ پويايي و نشاط در جامعه براي خود مسئوليت‌هايي قايل است. اين نهاد بزرگ اجتماعي همچنين به عنوان هستة پيشتاز تحولات عمل نموده، از طريق رصد كردن تغييرات اجتماعي و فرهنگي به ويژه در عرصة علم و فنآوري، جامعه را براي تسلط بر رويدادهاي مبهم آينده توانمند و مهيا مي‌كند. (ص 10 كتاب)

نويسنده در جاي ديگر آورده است « جامعه‌شناسي آموزش‌عالي كه از درون جامعه‌شناسي آموزش و پرورش سر برآورده و به نوعي حوزة مطالعاتي مستقلي را در سال‌هاي اخير شكل داده است عهده‌دار تبيين و توضيح نقش، كاركرد و تأثيرات اجتماعي نظام آموزش‌عالي است. مسألة نخست اين است كه چگونه دانش در آموزش‌عالي توليد و بسته‌بندي و سازماندهي و ارائه مي‌شود و اين دانش‌ها چگونه مي‌توانند زندگي مردم را بهبود بخشند؟ نقش دانشگاه در تغييرات اجتماعي چيست و اين نهاد در توسعة جوامع چه وظيفه‌اي را ايفا مي‌كند؟ تأثير آموزش‌عالي بر نظام قشربندي اجتماعي، كاهش يا افزايش نابرابري، تحرك اجتماعي، نظام تقسيم كار و اشتغال و… چيست؟ دانشگاه و جامعه چه تعاملي با يكديگر دارند؟ اجتماعات علمي و

دانشگاهي، گروه‌ها و شبكه‌هاي علمي- دانشگاهي چگونه شكل مي‌گيرند و

بسط و تكامل مي‌يابند و چه كاركردهايي دارند؟

خرده فرهنگ دانشگاهي چه ويژگي‌هايي دارد و هنجارهاي آن كدام‌اند؟ آزادي علمي و استقلال دانشگاه‌ها و بسياري مسايل ديگر مي‌تواند در قلمرو اين حوزة مطالعاتي قرار گيرد.» (همان ، ص 10)

به اعتقاد نگارنده، مطالعات جامعه‌شناسي آموزش‌عالي با مشكلات فراواني مواجه است، زيرا از يك سو پژوهشگر بايد از فضاي آموزش‌عالي فاصله بگيرد تا بتواند مطالعة واقع‌بينانه و بي‌طرفانه‌اي را سامان دهد  و از سوي ديگر چنين پژوهشگري به اقتضاي حرفة خود نمي‌تواند درگير نظريات و رويكردها و پارادايم‌هاي متداول در جامعة دانشگاهي نباشد. در اكثر موارد پژوهشگر خود عضوي از جامعة آموزش‌عالي است.

مشكل عميق‌تر در اين زمينه آن است كه صورت‌بندي اجتماعي و صورت‌بندي‌هاي معرفتي و شناختي به گونه‌اي درهم آميخته‌اند كه تفكيك آنها از يكديگر مشكل است. به ويژه آنجا كه تحليل اجتماعي به دانشمندان و استادان مربوط مي‌شود، رفتار و كنش آنان توأمان تحت تأثير آميزه‌اي از ادعاهاي معرفتي و مقوله‌هاي اجتماعي است، ضمن آنكه به تعبير مايكل مولكي، همين ادعاهاي معرفتي مي‌تواند تحت تأثير مسايل اجتماعي و يا حتي منافع مستقر اجتماع تخصصي آنان باشد.

پس كنش دانشگاه هميشه ريشه در هنجارهاي خالص علمي ندارد زيرا شكل‌گيري دانش و به تبع آن آموزش‌عالي از يك فرآيند اجتماعي تبعيت مي‌كند.

دانشگاه مستـقـل از زمينـة اجتمـاعي خود نيست. از اين رو هنجارها و

كنش‌هاي،‌دانشگاهيان نيزتحت تأثيرهمين زمينه‌هاشكل‌مي‌گيردو‌‌‌بارور مي‌شود.

پيچيدگي ديگر در اين نكته نهفته است كه دانشگاه به دو گروه از منابع فرهنگي متصل است: منابع فرهنگي بيروني و منابع فرهنگي تخصصي و فني دانشگاهيان، كه بين آنها يك داد و ستد نامشهود در جريان است. در حقيقت دانشگاه صحنة داد و ستد بين واقعيت و انتزاع (عين و ذهن) است. لذا تحليل فرآيندهاي توليد و توزيع دانش در اين نهاد منوط به تسلط اطلاعاتي بر اين دو جريان و شيوة تعامل آنهاست. (همان ، ص 11)

عناوين برخي از فصل‌هاي اين كتاب عبارتند از: پرسش از ماهيت دانشگاه ايراني- توسعه علم در ايران، مسايل و پيش نيازها- ترويج علم- تعامل دانشگاه و جامعه- علم تكنولوژي و جامعه- گذار از دانشگاه سنتي- دانشگاه، دين و فرهنگ- دانشگاه اسلامي: نگاهي تاريخي اجتماعي- مهاجرت نخبگان- توسعه مشاركت زنان در آموزش‌عالي- دانشگاه، گرايشهاي قومي و همبستگي ملي- بررسي جايگاه و كاركرد انجمنهاي علمي- بررسي پديدة نابردباري در محيطهاي دانشجويي و …

بخش پاياني اين كتاب به گزارش كميسيون تخصصي اتحادية اروپا پيرامون «علم، جامعه و شهروندان» اختصاص دارد كه گزارشي نسبتاً مفصل و خواندني است.

 

2- نقد و ارزيابي كتاب:

ايدة اصلي كتاب:

  ايده اصلي كتاب، برجسته‌سازي نقشها و كاركردهاي فرهنگي و اجتماعي دانشگاه است. نويسنده تلاش دارد نگاه فرهنگي و اجتماعي به دانشگاه را به خواننده القا كند. در اين ميان نگاه اقتصادي به اين نهاد اجتماعي كه دانشگاه را بخشي از چرخة توليد اقتصادي تلقي مي‌كند و سرمايه انساني را صرفاً يك نهادة در نظام اقتصادي مي‌داند، نگاهي قديمي ذكر شده است. هم‌چنين نگاه سياسي به دانشگاه كه نقش آن را مشروعيت بخشي به دولت مدرن و تربيت لشگر كارمندان براي تزريق به بدنة ديوان سالاري دولتي مي‌داند، نگاهي ناكامل و حاشيه‌اي تلقي شده است. در مقابل، نويسنده در فرآيند برجسته‌سازي نقش اجتماعي دانشگاه، بر كاركردهايي چون «توليد نرم افزارهاي تغيير اجتماعي» «توليد معنا» «تربيت مدني» « ديده‌باني تحولات اجتماعي و «دروني كردن هنجارهاي مدرن» تأكيد كرده است. در كنار آن براي كشورهاي جهان سوم كاركردهاي جانبي ديگر براي دانشگاه از جمله: بومي‌سازي علم و فنآوري ، هدايت جريان توسعه، مواجهه با نيروهاي ضد توسعه و شكستن مقاومت در برابر تغيير تأكيد گرديده است.

در حقيقت نگاه مؤلف به دانشگاه از زاوية مدل توسعه درون زاست. زيرا تنها در اين مدل است كه دانشگاه مي‌تواند به عنوان هستة پيشتاز تحولات اجتماعي ويك نيروي پيشران كليدي به‌تحول ساختارهاي فرهنگي واجتماعي كمك كند.

مباحث اصلي مرتبط با اين ايده در كتاب عبارتند از: مقالة «آموزش‌عالي نگاهي ديگر» (ص 15 تا 18)، مقالة «توسعة علم در ايران ، مسايل و پيش‌نيازها» (ص 33تا 57) و مقالة «تعامل دانشگاه و جامعه» (ص 73 تا 105)

به نظر مي رسد مؤلف در تبيين ايدة اصلي كتاب و توجه دادن مخاطب به ابعاد و كاركردهاي اجتماعي دانشگاه موفق بوده است.

مسايل دانشگاه ايراني و مضامين مطرح شده در كتاب:

    بخش عمدة مباحث و مقالات اين كتاب «مسأله شناسي آموزش‌عالي ايران » است. طيف مسايل طرح شده در اين مسأله شناسي نسبت به مطالعات شناخته شده در اين زمينه متنوع‌تر و نگاه نويسنده نگاهي نسبتاً جامع است. اهم موارد مورد بحث در اين زمينه عبارتند از:

l          توسعة علمي

نويسنده، توسعة علمي را «ارتباط مستمر،‌ هدفدار و متوازن بين علم و تكنولوژي، آموزش و فرهنگ در يك جامعه» مي‌داند و براي تدوين چارچوب نظري خود از مباحث ارائه شده توسط رابرت مرتون، كُل ، ماكس شلر، باربرو كارل مانهايم بهره‌برداري نموده است. از نظر مؤلف پيش‌ نيازها و مسايل عمدة توسعه علمي در ايران عبارتند از : اجماع نظر در تعريف مفاهيم توسعه علمي- مطالعه جامع وضع موجود علم و فنآوري – تدوين نظريه و الگوي توسعه علمي – ايجاد تقاضا براي علم- تدوين برنامة تغيير- شكل‌گيري ارادة سياسي و عزم ملي- مسأله تناسب و ارتباط طرح توسعه علمي با نيازهاي كشور- رشد منزلت اجتماعي دانشمندان- مسأله ساختارهاي ناتمام و تكميل روانة توسعه- برونگرا شدن نهادهاي علمي- ايفاي نقش و كاركرد دولت و …

   از نظر مؤلف ، حركت توسعه علمي در ايران حركتي در دو جهت است كه مهم‌ترين و پر هزينه ترين آن تحول در سطح جامعه ، مراكز اجرايي و صنعتي، نظام مديريت و حوزه‌هاي سياسي و فرهنگي است. يعني حوزه‌هايي كه مي‌تواند تقاضا و كشش براي علم و فنآوري ايجاد كند. جهت ديگر اين حركت متوجه نهادهاي علمي است.

 

lترويج علم

        نويسنده براي دانشگاهها نيز در قلمرو ترويج علم مسئوليتهايي قائل است. از اين رو پس از  ذكر برخي موانع ترويج علم در ايران از قبيل: فرهنگ تقديرگرايي ، تعميم زهد شخصي به عرصه‌هاي اجتماعي، فراموش كردن منابع  فرهنگ ملي و ديني و … به هزينه‌هاي فراواني كه بي‌توجهي به اين مسأله بر نظام اجتماعي ايران تحميل مي‌كند اشاره دارد. نويسنده سپس رئوس برخي راهبردهاي عملي براي ترويج علم در ايران را بر مي‌شمرد.

 

lتعامل دانشگاه و جامعه

      در اين مقاله نويسنده هشت كاركرد اجتماعي را براي دانشگاه قايل شده است از جمله: كاهش شكاف طبقاتي از طريق همگاني كردن علم- كاهش آسيب‌هاي اجتماعي از طريق ارتقاي آگاهيهاي عمومي- برقراري نظم اجتماعي دروني متكي به تعادل در نظام قشر بندي اجتماعي – اعمال نوعي نظارت اجتماعي از طريق آموزش- هماهنگ‌تر شدن خرده  فرهنگها- تحكيم روابط قراردادي- معرفي ارزشهاي مشترك- نقد سياستهاي عمومي و ….

    در ادامه، سه ديدگاه بدبينانه، خوش‌بينانه و مياني پيرامون تعامل دانشگاه و جامعه در ايران مطرح شده است. ظاهر امر اين است كه ديدگاه مياني كه معرّف يك نگراني حرفه‌اي و صنفي پيرامون ايفاي كاركرد بهينة‌ دانشگاه است، دغدغة نويسنده است. وي ضمن بررسي ادبيات موضوع در ايران ، چالش‌هاي ناشي از تعامل دانشگاه و جامعه را برشمرده و تلاش نموده است برخي سوء تفاهم‌ها را در زمينة ضعف ارتباط و تعامل دانشگاههاي ايراني با جامعه برطرف نموده و انتظارات مخاطبان را تعديل كند. در پايان اين مقاله نيز راهكارهايي براي افزايش تعامل پيشنهاد شده است. (ص 102 تا 104)

 

lدانشگاه، فرهنگ و دين

     اين مبحث شامل دو مقاله است. مقاله‌اي به همين نام و مقاله‌اي ديگر كه در زمينة دانشگاه اسلامي است. در مقالة نخست تلاش مؤلف، بيان ويژگي‌هاي فرهنگي محيط دانشگاه و نقد روشهاي فرهنگي موجود بويژه در عرصة آموزشهاي فرهنگي و ديني در محيطهاي علمي است.

   نويسنده اين روشها را به سه دسته تقسيم نموده است: روشهاي ناظر به سازوكار نظام ارزشي، روشهاي معطوف به نحوة پيام‌رساني و روشهاي معطوف به توجه به محيط دانشگاه.

    مؤلف ضمن ارائه يك آسيب شناسي وسيع در اين زمينه ، راهبردهايي براي حل و فصل مشكلات موجود در اين زمينه ارائه كرده است. (ص 163 تا 166)

    در مقالة دوم مسأله دانشگاه اسلامي ابتدا از يك منظر تاريخي مطرح شده است و در اين زمينه نكات جالب توجهي از حيث تبارشناسي مسأله بيان شده است از قبيل جنبش چيني كردن علوم در چين، استعمار زدايي از آموزش، جنبش بازنويسي تاريخ هند و تلاشهاي مشابه در پاكستان و مالزي و سپس جريان انقلاب فرهنگي در ايران و مبحث اسلامي شدن دانشگاهها در مقطع سالهاي 1375 به بعد. بخش ديگر اين مبحث به سنخ شناسي ديدگاهها و جريانات فكري پيرامون دانشگاه اسلامي اختصاص يافته است.

 

lمهاجرت نخبگان

     نويسنده در اين مبحث ضمن كالبد شكافي مسأله از زبان آمار و ارقام ، ده رويكرد نظري براي تبيين علل و عوامل مهاجرت نخبگان ارائه كرده است. در بين اين رويكردها مواردي چون نظرية محروميت نسبي، نظرية مركز- پيرامون، نظام آموزش اقتباسي و نظرية بحران منزلتي تاكنون در ادبيات موجود در كشور كمتر مورد توجه بوده است. در نهايت نويسنده، نظرية جاذبه- دافعه را داراي فراگيري لازم براي  توضيح پديده مهاجرت نخبگان دانسته و به برخي تحقيقات انجام شده در ايران اشاره مي‌كند و نكات اصلي آنها را توضيح مي‌دهد. ويژگي اين مبحث، ارائه يك جمع‌بندي از پژوهشهايي است كه در داخل كشور پيرامون موضوع انجام شده است. اين مقاله حاوي نكات راهبردي و كاربردي فراواني براي مديران و دست‌اندركاران است.

lتوسعة مشاركت زنان در آموزش عالي

  اين مبحث حاوي مجموعه‌اي كامل از ديدگاههاي نظري و بررسيهاي آماري است. در بخش نظري سه ديدگاه اقتصادي، سياسي و فرهنگي-

اجتماعي طرح شده و سپس آموزه‌ها و تلاشهاي بين‌المللي در زمينه موضوع معرفي شده است.

   در بخش تحليل آماري تكية اصلي نويسنده بر تحليل روند (Trend Analysis) به منظور نشان دادن سير افزايش مشاركت زنان در آموزش‌عالي در سالهاي اخير بوده است. مقاله نشان مي‌دهد در حاليكه تعداد دانشجويان دختر روندي جهشي داشته است اين تحول در بخش هيأت علمي و مديريتهاي دانشگاهي رخ نداده است و بدين ترتيب اين شكاف و فاصله به صورت برجسته در آمارها خودنمايي مي‌كند.

lرشد گرايشهاي قومي در دانشگاه

    اين بخش از كتاب از مباحث جالب توجه و جديد اين مجموعه است. اتكا نويسنده به تجارب عيني و عملي در كنار بيان جنبه‌هاي تئوريك قضيه در خور توجه است.

l بررسي جايگاه و كاركردهاي انجمنهاي علمي

نويسنده در اين مقاله تاريخچة انجمنهاي علمي از بيت الحكمه در قرن سوم تا ششم هجري تا تأسيس انجمن سلطنتي انگليس و فرهنگستان علوم پاريس و سير توسعه آنها در غرب و ايران را مطرح نموده و سپس كاركرد اين انجمنها را به دو دسته كاركردهاي آشكار و پنهان تقسيم كرده است. از نظر نويسنده انجمنهاي علمي حلقه وصل و شاهراه ارتباطي بين دانشگاهها، دولت،  نويسنده در اين مقاله تاريخچة انجمنهاي علمي از بيت الحكمه در

 

l  بررسي پديدة نابردباري در محيطهاي دانشجويي

      در اين بخش ابتدا به مطالعه ميداني نويسنده پيرامون واكنش‌هاي گروهي و تنش زاي رفتاري دانشجويان اشاراتي شده است. سپس عوامل فرهنگي، اجتماعي و سياسي تشديد خشونت، تنش و نابردباري در محيطهاي دانشجويي به صورت مؤلفه‌هاي جزيي‌تر كالبد شكافي شده است. در ادامه فرآيندهاي تأثيرگذار بر رفتار دانشجويان بيان شده و در نهايت «الگوي توسعه مشاركت» بعنوان يك مدل جامع رفتاري كه مي‌تواند سه فرآيند اعتماد سازي، آگاهي  بخشي و توانمندسازي دانشجويان را تسريع نمايد پيشنهاد شده است . در پايان اين مقاله روشهاي مناسب براي افزايش سطح تحمل پذيري دانشجويان ارائه گرديده است.

 

3- جمع‌بندي

     در مجموع بايدگفت نويسنده در ارائه يك مسأله شناسي وسيع از مسايل آموزش‌عالي ايران موفق بوده است. البته ضعف كتاب در انحصار اين مسأله‌شناسي در ابعاد فرهنگي و اجتماعي است. ازاين رو مقولة  «آموزش» و

تأثيرات اجتماعي آن در حاشيه قرار گرفته است.

   از ديگر نواقص موجود، كم توجهي نويسنده به مقولة عصر اطلاعات و تأثيرات شگرف آن بر ساختار و كاركرد آموزش عالي است. ايكنبري در مقاله خود آثار اين تحولات را برشمرده است ازجمله: جامعيت زدايي از دانشگاه ، افزايش ظرفيت همكاري و مشاركت، ظهور ارائه كنندگان جديد آموزش‌عالي، تجاري كردن آموزش و … (نك به : ايكنبري، دانشگاه در عصر اطلاعات)

    نويسنده در مجموعة حاضر حجم فراواني از ايده‌ها پيرامون مسايل آموزش‌عالي و دانشگاه را ارائه مي‌كند . هرچند ايشان در معرفي اين ايده‌ها سنگ تمام گذاشته است اما در كالبد شكافي تفصيلي آنها با حوصلة كمتري به موضوع پرداخته است. شايد دليل آن گردآوري يك مجموعه مقالات متنوع در قالب يك كتاب باشد. اكنون به صورت گذرا نكات قوت و ضعف اين اثر را مرور مي‌كنيم:

الف- نكات ضعف:

    اين اثر فاقد يك چارچوب نظري جامع در زمينة جامعه‌شناسي آموزش‌عالي است. علت اين نقيصه مي‌تواند اين موضوع باشد كه اثر حاضر صرفاً يك مجموعه مقالات بوده كه به تدريج و به مناسبت‌هاي مختلف تهيه و تدوين شده است. نقيصة ديگر اين مجموعه فقدان طرح آراء و نظريات متفكران اين شاخة علمي در جهان و مرورو سير تكامل نظريه‌هاي جامعه‌شناسي آموزش‌عالي است. هرچند مؤلف در برخي از مقالات به تناسب موضوع به مباحث و رويكردهاي نظري اشاره نموده است اما تئوريهايي كه مشخصاً مبحث كلي جامعه‌شناسي آموزش‌عالي را در فصول جداگانه‌اي مورد كنكاش و بررسي مستقل قرار دهد طرح نشده است. علاوه بر اينها برخي مقالات اين مجموعه مرتبط با مباحث مديريت آموزش‌عالي است (مانند مقالة يك بيانية نظري براي مديريت توسعه علم در ايران) و ارتباط وثيقي با جامعه‌شناسي آموزش‌عالي ندارد. (ص59 كتاب) اين نقيصه در آثار مشابهي چون كتاب «موانـع رشـد علمي ايران و راه‌ حل‌هاي آن» نوشته دكتر فرامـرز رفيع‌ پور نيز

است . (نگاه كنيد به : رفيع‌پور صص 119 – 81)

در نهايت اثر حاضر داراي اشكالات ويرايشي است و متن آن يكدست و يكپارچه نيست.

 

ب- نكات قوت:

اصولاً طرح عنوان « جامعه‌شناسي آموزش‌عالي» مبارك و ميمون است و به

   بالندگي  و غنا و توسعة جامعه‌شناسي به معناي اعم هم كمك مي‌كند. نام كتاب نيز جذّاب ، كوتاه و مخاطب‌گراست. از طرفي اين اثر داراي مباحث  جديد و كاربردي است . اين تازگي و طراوت بويژه در مقالاتي چون: دانشگاه و گرايشهاي قومي- بررسي پديده نابردباري در محيطهاي دانشجويي و … مشهود است . تنوع موضوعات و جامعيت نسبي اثر از ديگر نكات قوت آن است. كتاب « دانشگاه ايراني» به صورت نسبي در تلفيق ابعاد تئوريك و تجربيات كاربردي و عملي نويسنده در بيشتر مقالات موفق بوده است. بويژه آنكه نويسندة اثر اذعان دارند سالهاي طولاني در ستاد آموزش‌عالي كشور و دانشگاهها مسئوليتهاي علمي و اجرايي داشته است.

 نگاه بيطرفانه و تاريخي به مقولة دانشگاه اسلامي نيز در اين كتاب جالب توجه

است ، زيرا قريب به اتفاق مقالاتي كه تاكنون در اين زمينه منتشر شده‌اند به ورطة افراط و تفريط افتاده‌اند. نگاه انتقادي و تحليلي نويسنده (كه بعضاً با نقدهاي راديكال همراه است) در مقالة «دانشگاه، دين و فرهنگ» هم هرچند بيطرفانه نيست اما نويسنده داراي موضع مشخص و نگاهي دلسوزانه و آسيب شناسانه و تحليلي است.  (ص 143 به بعد)

در مجموع مطالعة اين اثر براي كساني كه مسئوليتهايي در نظام‌ آموزش‌عالي

كشور دارند، همچنين استادان و دانشجويان تحصيلات تكميلي در رشته‌هاي جامعه‌شناسي، مديريت و علوم سياسي و پژوهشگران مرتبط با اين رشته‌ها مغتنم و قابل استفاده است.

 

منابع :

–         ايكنبري، استانلي- دانشگاه در عصر اطلاعات در مجموعه  مقالات دانشگاه و محيط پيرامون – وزارت علوم، تحقيقات و فنآري – 1381

–         رفيع‌پور ، فرامرز، موانع رشد علمي ايران و راه‌حل‌هاي آن –

–         شركت سهامي انتشارات – 1381

 

PDF2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *
Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.